رقیه توسلی
به گزارش چامه شمال، هنوز مستقر نشدهام و سلامعلیک با همکاران، جان نگرفته که چشمم، نوشتهی بنر بالای سِن را میخواند. جملهاش را چندبار مزمزه میکنم. تهِ تلخ است. هلاهِل است.
آنجا نوشتهاند: آخرین قطره را تصور کن...
باشد. اتفاقا فکر بدی هم نیست. آخرین قطره! چقدر این ترکیب ترسناک است و برای درکش باید برگردیم عقب. برگردیم خانه. برویم داخل آشپزخانه، کنار سینک، لباسشویی، ظرفشویی، تراس، باغچه، پارکینگ، سرویس. ببینیم چقدر قلبمان میتپد برای هر مترمکعبی که هدر میرود. پیش قبضهای ساختمان. باید کلاهمان را قاضی کنیم.
تصمیم میگیرم نظر چند نفر از دوستان را درباره این جمله جویا شوم. پس میجنبم.
اولی میگوید امکان ندارد.
بعدی لبش را برمیگرداند فقط. به این نشانه که چه بگویم.
سومی اما مزاح میکند که مینشینم قشنگ مسببانش را لعنت میکنم بخدا.
نفر بعد میگوید که تصورش را نمیکنم. چون هیچوقت اجازه نمیدهیم پیش بیاید. نسبت به آیندگان و فرزندانمان مسئولیم. من خودم آدم منظم و دلسوزی هستم نسبت به انرژی.
آخرین نفر خودم هستم. باید واقعیت را بگویم. آنچه که این سالها بین من و این عنصر حیات اتفاق افتاد. متاسفانه هرچه فکر میکنم نمرهام به مصرف آب، خوب نیست. من متهمم.
مازندران تشنه نگاه ملی
آخرین روز بهار است. سی و یکم خردادماه. همانطور که پیوسته چشمم میدود روی جمله تکاندهنده بنر، به مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب مازندران گوش میکنم. به او که خبرنگاران را راویان فرهنگ صرفهجویی میداند. که سدالبرز و گلورد و میجران و شهیدرجایی را لالوی اخبارش میگنجاند. و از ۱۱ شهری که به آن نگاه توسعهمحور دارند میگوید. گریزی هم میزند به سامانه تلفنی ۱۲۲ که شبانهروزی آماده پاسخگوییست. به آقای مدیری که خبر میدهد ۱۲۳۵ پروژه در مازندران کلید خورده و ۱۵۱ روستا و ۴۴ شهر استان با تنش آبی دست به گریبانند. میگوید خودم، معاونینام، و ۲هزار نیروی آبفا هرروز خادم این مردمیم.
گوش میدهم به مسئول ارشدی که اشاره دارد به منابع آب آشامیدنی. به ۱۸ درصد آبهای سطحی و ۸۲ درصد سفرههای زیرزمینی. به ۴۰۰ چشمه و ۷۵۸ حلقه چاه و ۲۲۵ ایستگاه پمپاژی که انتقال و توزیع آبرسانی را به عهده دارند. و به این بخش از آمارش که مازندران یک میلیون و 260 هزار مشترک دارد که 86 درصدشان مشترک خانگی هستند.
مهندس برارزاده پیرو صحبتهایش به فرسودگی شبکه آبرسانی هم اشاره میکند. اینکه برای بازسازی پنج هزار و ۳۰۰ کیلومتر شبکه فرسوده به ۲۰ هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد. اینکه ۱۵ درصد آب آشامیدنی تولیدی بخاطر فرسودگی زیرساختها هدر میرود. به این ترتیب که ۴ درصد در خطوط انتقال و مابقی در شبکه توزیع اتفاق میافتد.
همینطور به پویش «هر خانه یک مخزن» میپردازد. مخازنی با گنجایش ۶۰۰ تا یکهزار لیتر که در شرایط اضطرار، دست خانوارها را میگیرد. و میگوید ۳۷ درصد مشترکان خانگی کممصرف و ۶۳ درصد بالاتر از الگو مصرف میکنند.
در ادامه هم با تلنگر میگوید شرق استان تشنه است. میگوید این منطقه چالش اُفت منابع زیرزمینی و دشتهای ممنوعه دارد که با بهرهبرداری از سد گلورد میتوان به داد تنش آبی این حوزه رسیدگی کرد.
آقای مدیر به فریدونکنار تا گلوگاه هم میپردازد که با مشکل کیفیت آب مواجهند. مثل شوری و افزایش EC. گویا در مناطقی هم آنجا، آهن و منگنز مشاهده شده که هزینه تصفیه استان را افزایش میدهد.
همانطور که گوشم به سوالجواب آدمهای جلسه است بطریِ بیلیبل آب را تکان میدهم و به ظرفیت سدها و منابع زیرزمینی فکر میکنم، به خودم، به ایران، به آخرین قطره، به همکار بغلدستیام که خیلی مصرف بهینه را بلد است. آب را بلد است. به دیگر حاضران در نشست که یعنی چندنفرشان برای آب احترام قائلند؟ همین آقایان و خانمهایی که تندتند دارند ویس و عکس و یادداشت برمیدارند چندتایشان رعایتکننده و حامی آباند؟
گرانقیمتترین سرمایه جهان را دوباره تکان میدهم. صدای جناب برارزاده میپیچد؛ زیرساختهای مازندران برای پاسخگویی به جمعیتی قریب ۴ میلیون نفر طراحی شده در حالیکه سالانه ۱۷ میلیون مسافر به استان آمده و پاسخگویی به این حجم شناور بدون تأمین اعتبارات و حمایتهای ملی میسر نخواهد بود.
همزمان با صدای مدیرعامل انگار موجهای آبی، زبان باز میکنند. همان موجهای لوگو. همانها که نشستهاند داخل بنرهای دورتادور جلسه. گوش تیز میکنم بهتر بشنومشان. با صدایی آمیخته به باران و رودخانه میگویند؛ زندگی ما دست شما و زندگی شما دست ماست...
پینوشت:
بابت خیلی چیزها در زندگی باید متشکر بود. اما این اولین باریست که دارم از یک بطری آب معدنی تشکر میکنم. همینطور از جملهی داخل یک بنر و ایضا از لوگوی یک سازمان.
انتهای خبر/
ارسال دیدگاه