هم زنده‌ایم، هم زِ غمت مُرده‌ایم

هم زنده‌ایم، هم زِ غمت مُرده‌ایم

از وقتی پدرِ ایران رفت همه، حالمان شکل حال آرمیتاست.

رقیه توسلی

به گزارش چامه شمال، آقای شهیدی‌فرد دارد با خانواده شهید رضایی‌نژاد گفت‌وگو می‌کند. مشغول کارم و تلویزیون را می‌شنوم. یک آن اما چشمم می‌افتد به کلوزآپ "آرمیتا". به دخترک خندانِ موبلندِ ابروپیوسته‌ای که دیگر جایش را داده به دانشجویی مکلف و موقر.

عینک نزدیک‌بینم را برمی‌دارم و ترغیب می‌شوم به تماشا. بیست دقیقه می‌گذرد و برنامه تمام می‌شود، آنوقت من می‌مانم با ذهنی پُر از آدم و اسامی. انگار از میدان رزم برگشته‌ام. خسته و فکور.

نوشتن از بعضی چیزها سخت نیست اما از برخی دیگر چرا. یکی‌اش نوشتن از دلتنگی و فراق. مخصوصا فراق خانواده. فراق عزیزان. بگمانم از وقتی پدرِ ایران رفت همه حالمان شکل حال آرمیتاست. بی‌پناهیم و چهل‌وچندروزیست که ملغمه‌‌ی اندوه و مسرت و پیروزی را تجربه می‌کنیم.

نمی‌دانم چرا هق‌هق را گوگل می‌کنم. بعد، کلمه‌ی لانچر را، آنوقت ذکر "یاحفیظ" را، پشت‌بندش مداحی‌ حماسی، بعد می‌نویسم خیابان، کلمه‌ی بعدی را هم تایپ می‌کنم جنگ و ده دقیقه‌ای ادامه می‌دهم... خودم هم نمی‌دانم چه می‌خواهم.

اما باز ادامه می‌دهم؛ رهبر ایران، دکتر داریوش رضایی‌نژاد، بشری خامنه‌ای، دکتر مصباح‌الهدی باقری، زهرا حداد عادل، دکتر احمدی روشن و کلی نام دیگر... الله‌اکبر! چقدر شهید؟ ما چقدر مظلوم و قوی هستیم؟ چقدر خیر و شر دیده‌ایم همین مدت کم؟ به قول مولوی؛ الهی کودن‌چشم نباشیم به دیدن این همه...

پی‌نوشت:

من هم مثل مجری و مهمانانش، صورتم غرق اشک است. فکر کنم خیلی‌ها با این قسمت بغض‌شان ترکیده. طبیعی‌ست. چون داغ‌مان تازه است و دلمان هنوز می‌خواهد رهبر حکیم‌مان با آن هیبت زیبا بیاید توی قاب تلویزیون و از ایران و عشق و توکل و دعا و صبر حرف بزند.

انتهای پیام/

ویدئو: سید روح‌الله شجاعی


ارسال دیدگاه